![]() |
![]() |
|
| با این ترانه برگردیم به هفده سالگی من به خنده های بی وقفه به بغض خانگی من |
|
یک سال بعد یکسالی شد که نیستم یکسالی هست که چراغ کلبه ی ترانه بازی خاموش هست.ببخشید اگر بدون اجازه رفتم اما مجبور بودم و راهی نبود. امیدوارم در این پست من هم مثل سابق با من باشید و منو یادتون بیاد .اما در این یکسال اصلا بی کار نبودم وسراغ یادگیری علمی رفتم که کلبه ازان اوست.باری صاحب کلبه ی ترانه بازی حال ترانه سازی کوچک شده و با قلمش چندین کار نوشته که به صدا در آمدند و با ملودی و صدای خواننده چند کار را به پایان رسانیده اند. ترانه هایی همچون همین ترانه ی آواز وداع که این پست درباره ی اوست.این ترانه با صدای زیبای دوست خوب و از هر چه فکرشو می کنید جوانتر امیر صادقی خوانده شده که تنظیم آهنگ هم به عهده ی او بوده و شعر و آهنگ هم از خود من(میلاد عرب زاده) که در اواخر آهنگ هم قسمت کوچکی دکلمه می کنم وامروز این اهنگ رو برای شما میگذارم تا بدونین در این یکسال زیاد هم بیکار نبودم و در آخر هم این ترانه ترانه ی خودم هست و نمی توانم در موردش نظر بدم پس ترانه بازی که دیروز روی ترانه ی دیگران نظر می داد حال منتظر نقد شما از ترانه اش هست . ترانه ی آواز وداع کاری از گروه others تنظیم و صدای امیر صادقی ترانه آهنگ و دکلمه میلاد عرب زاده و با حضور براي دانلود آهنگ لينك زير را كپي كنيد http://www.4shared.com/file/41748691/fcbecec1/avaze_veda.html |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 16:33 توسط میلاد |
|
|
سفره هفت سین عزا پوش با هشت پارچه ی سیاه و هزاران دل پر داغ
میگن هر کاری کنی و هر چه قدر خوبی و بدی کنی آخرش باید بری. آخرش خاطره می شی حالا واسه ما یه بد دیگه رفت وامیدواریم که جاش بدتر نشینه بله سال ۸۵ با تمام بدی هاش مرد ساده هم نرفت اینقدر موندو جون کند تا پیمونه ی عمرش به ته پیک رسید و دیگه جونی نداره تا پاشه و باز جون مردم و بگیره . دیگه نمیتونه این ظالم اشک منو ببینه حالا باید اون اشکایی که من واسه عمادم تو این سال ریختم خودش واسه خودش بریزه و همونطور که بزرگان هنر و ادبیات و موسیقی ما رو گرفت و خندید ما هم در روزای رفتنش می خندیمو به هم تبریک می گویم اشکم امد اما نخواستم جلویش وا بدم و بگریم وقتی که سفره ی سفت سینی را دیدم که از داغ جوان کشته شده به دست طبیعت با هشت ربان سیاه تزیین شده بود. وقتی که جای خالیش در هنگام وقوع سال تحویل همانند لحظه ای که او را به دست خاک می سپردیم داشت زجه می زد . وقتی که اولین خواب سال نو را با گریه های مادر بیدار شدم .بغض کردم اما می دانستم که اگر بگریم او خوشحال می شود .خندیدم. مردن سال بد و باد . سال هجر بابک بیات. رسول ملاقلی پور ناصر عبداللهی و یلان دیگر این مرز و همچنین برادرم عماد را به تمام شما تبریک عرض می نمایم.و عید صدا و دوباره ها را به تمامی شما تبریک می نمایم به امید دیدار روزای خوش خنده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 20:27 توسط میلاد |
|
|
بین این همه غریبه تو به آشنا می مونی حرفای تلخی که دارم من نگفته تو می دونی گرمی دست نوازش گر تو مرهم زخمای کهنه ی منه طپش چشمه ی خون تو رگ من تشنه همیشه با تو بودنه باری دیگر راحت تر می توان کرکره ی دکان موزیک پاپ را کشید پایین یا زمام موزیک پاپ را به جفنگ خوانان و فالخورها بدهیم و کرکره ی بالا رفته ی دهان گشاد بعضی ها را ببینیم که به موزیک پاپ می خندند و به آرزوی خود رسیدند آخر سدی از این بین برداشتند ببخشید برداشته شد که مرد اول موزیک پاپ در داخل کشور بود و در کل موزیک ایران همتایانش به تعداد انگشتان یک دست نمی رسید. او مرد تا دیگر همه رفیق او شوند تا همه در تلوزیون بیایند و به خاطر رفاقت با استاد اسمی در کنند و از غم فراغ رفیق ناله کنند و اشک بریزند. رفیقی که وقتی تنها دیواره ی سفید بیمارستان را می دید و دستان معجزه گرش پر از سرم شده بود از هر کدام از رفیقانش که طلب کمکی شد شانه خالی کردند و این کمک را از نفر پشت سری طلب نمودند تا اینکه همه دچار سرگیجه شدند اینقدر به اینور و آنور نگاه کردند و از کسی دیگر طلب کمک کردند. اما استاد در تخت بیمارستان رفیقانش را شناخت و آرام آرام از این دنیا دل برید و خورجین قدیمی را بر دوش گرفت و قدم به قدم با عزراییل رفت! رفت تا بار دیگر ثابت شود هر جا که بحث رقابت پیش می آید حتماً باید رفاقت از بین برود حتی اگر رقیبها هنرمند باشند و بت های یک ملت، حتی اگر در معروفیت و محبوبیت خود مدیون دستهای جادگر رفیقی باشند که حال نیازمند دستهای آنهاست. رک میگویم مانی رهنما اگر مانی رهنما شد اگر ترانه های حامی در دل بسیاری نشست و بسیاری دیگر چون نیمامسیحا اگر به اینجا رسیدند مدیون دستان معجزه گر بابک بیات بودند. اما کسانی که در آن سوی آب ها هستند وبا بابک از یک دوره اند و کارهای بسیاری را باهم کردند و هر دم ترانه هایی می خوانند که ما رو دست کم نگیرین، ماهمونیم که می تونیم... و بعضی اوقات خود را با خدا مقایسه می کنند که اگر خدا بودند شهر بم نمی لرزید و وضع جهان اینطور نبود چرا از انجام مسولیت در قبال رفیق دیرینه سر باز زدند چرا کنسرت خیریه ای برای از دست ندادن این بزرگ در هیچ جای دنیا برگزار نشد و چرا و چراهای دیگری که هیچکدام جوابی ندارد. باری، چهارشنبه پیکر نیمی از موسیقی ایران را در میان سیلی از جمعیت که پر است از هنرمندانی که حالا همه با بابک چه شبهایی که صبح کردند و چه کارهایی که نکردند و رفیق صمیمی بودند به بهشت زهرا می برند تا بار دیگر هنرمندان موسیقی کشور ما ثابت کنند که باید کار هنری بسیاری از آنان را از شخصیت ایشان جدا دانست. اما حیف، حیف از ان دستها ، حیف از ان ملودی های نیمه تمام که قرار بود باز هم پس از چند سال روی ترانه ی دیرینه رفیقش استاد ایرج جنتی عطایی بنشیند و باز این دو دوست به همرامی صدای ابی کاری جادویی و ماندگار در آلبوم خداحافظی ابی از خوانندگی اجرا کنند اما حیف و صد حیف......... یادش زنده باد.... رازقی پرپر شد باغ در چله نشست تو به خاک افتادی کمر عشق شکست ما نشستیم و تماشا کردیم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 2:49 توسط میلاد |
|
|
خسته شدم حالم بهم خورده از اين بوي لجن. اينقدر پا به پا نكن كه دوتايي تا خرخره فرو بريم توي لجن بپر تو آب وگرنه اي علي كوچيكه مجبور مي شم بهت بگم نه تو نه من. آب يهو بالا اومد و هُلُفي كرد و تو كشيد انگار كه آب جفتشو جست و تو خودش فرو كشيد. دايره هاي نقره اي توي خودشون چرخيدن و چرخيدن و خسته شدن موجا كشاله كردن و از سر نو به زنجيراي ته حوض بسته شدن قل قل قل تالاپ تالاپ قل قل قل تالاپ تالاپ چرخ مي زدن رو سطح آب تو تاريكي چند تا حباب..... علي كجاست تو باغچه چي مي جوره آلوچه آلوچه ي باغ بالا جرات داري بسم الله توان گفتن نوشتن نيست وقتي كه هزاران راز در دو دل هست و يكي از قلب ها يكباره بدون ضربان قلب به خواب سكوت فرو بره . وقتي كه رفيق شب زنده داريهايت يك عمر بخوابه و تا آخر عمر حس تنهايي گريبانت رو ول نكنه . خيلي سخته كسي كه به پاكي معرفتش قسم مي خوردي از در و ديوار بشنوي كه چقدر بي وفابود كه در اوج جواني تنهايمان گذاشت . بايد بر روي جسم بدون روحش با بيل، ملاط اشك و خاك بريزي. سختي آن لحظه اي كه ليلايش براي ديدن چهره ي ماهش بيقراري مي كرد و هيچ كاري از دستانم بر نمي آمد به اندازه ي يك عمر بود. نمي دونين آن قاب عكس نازنينش چه وزني داشت وقتي كه در ميان صف گرد و نامرتب سينه و زنجير زنانش با افتخار بر روي دو دستم نگاهش داشته بودم و از آن بالا تصويرش شاهد زنجير و سينه زدن رفيقانش بود اما من ياد لطافت دستش مي افتادم زماني كه از ازدحام جمعيت زنجير زنجير زنانش با ضرب محكمي به بدنم مي خورد. باري عماد عرب زاده برادر رفيق پسر عمو و پسر خاله ي رفته بود كه تفريح كند اما گفتند غرق شد. غرق در سكوت مردابي لعنتي و ساكن شد و در همسايگي خدا اقامت كرد و يادش هميشه در يادمان زنده خواهد ماند. راستي غرق شد؟ دلم مي خواهد كه بي هراس از آن صبح شومي كه تا هميشه رفت باز با هم بخوانيم و بمانيم... قدرت اعجاز رفتی و ترانه ها رو روی دستام جا گذاشتی رفتی و منو با ساز بی صدام تنها گذاشتی عهدی که تو بسته بودی رفتیو حالا شکستی دل من پوسید و مُردم وقتی رفتی بر نگشتی رفتی و گُلهای باغ رو گذاشتی تو حسرت آب چشمای غرقه به خوابوکردی تشنه ی یه عمر خواب روی ساز من نوشتی که یه روزی بر می گردی حالا من برات میخونم زیر نور ناب مهتاب با هر ضربه ی دستم، با صدای خرد و خستم می خوام که بدونی هنوز از بوی تو مستم با هر نغمه ی این ساز، میکنم گریه رو آغاز با صدای غم گرفتم می خونم چه غمگین آواز (2) حالا گلبرگ تو دالون بوی خوب تو رو داره تیک تیک سیمای سازم لحظه هامو می شماره جای دستات توی دستام زخم سیمای گیتاره انتظاره تورو داشتن باز تو رو هدیه می یاره باز مثه شبای دیگه چشم به راهه تو می مونم فکر بر نگشتن تو می زنه آتیش به جونم با سر انگشتای زخمی رو سیمای پاره پاره بهترین ترانه ها رو واسه چشم تو می خونم با هر ضربه ی دستم، با صدای خرد و خستم می خوام که بدونی هنوز از بوی تو مستم با هر نغمه ی این ساز، میکنم گریه رو آغاز می دونم بر نمی گردی مگه با قدرت اعجاز (2)
"عماد"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 21:14 توسط میلاد |
|
|
بي تو نه صدا مونده نه آواز نه اشك غزل نه ناله ي ساز بالي اگه هست از جنس كوه از رنگ خاك و حسرات پرواز
صدا،صداتر است پخته تر است همانند شرابي كه كهنه تر شده. ترانه ها شايد آن ترانه ها نباشند اگرهم موسيقي شوبرت آواكيان در حد ملودي هاي فريد زولاند ، سياوش قميشي و.... نباشد اما برگ برنده در صداست صدايي كه در ترانهي "صدام كردي" در اوج خود است. صدايي كه آزاد است و در روح و تن شنونده انس مي گيرد . ترانه هاي ايرج در اين آلبوم بيش تر به چشم مي آيند ترانه هايي مثل "صدام كردي" ، "پروانه اي در مشت" و "رهايي" كه شايد اگر قصد رتبه بندي داشته باشيم در ابتدا جاي چهار شعر ايرج خان و بعد اشعار زويا زاكاريان كه در ترانه كيو كيو بنگ بنگ گوگوش نگاه ها به سمت او در حال عوض شدن بود اما در آلبوم پروانه اي در مشت و در مصاف با ايرج جنتي عطايي كاملا يك بازنده بود و اين ترس را در دل ما افكند كه تراته ي كيو كيو بنگ بنگ او يك اتفاق باشد! در بين ترانه هاي آلبوم ترانه اي بيش از همه نامش خود نمايي مي كند ترانه اي به نام "من اگه خدا بودم" كه فقط و فقط سوژه ايست ونام تكان دهنده اي دارد وگرنه متن شعرش را از هر ترانه سراي ديگري نيز مي توان انتظار داشت و تمام شعر در همين جمله خلاصه مي شود: "من اگه خدا بودم!" ترانه ي ديگر ترانه ي روزهاي تنهايست. "مثل پروانه اي در مشت ، چه آسون ميشه ما رو كشت." ترانه اي كه يك سال واندي پيش با صداي پيرمردي خسته خوانده شد. ترانه اي از ايرج جنتي عطايي كه با صداي آندو يا آندرانيك كبير آهنگساز و تنظيم كنندهي بزرگ كشورمان به گوش رسيد و نمي دانيم كه چرا ابي اين ترانه را بازگو كرد. فقط اميدواريم كه داستان اين آهنگ همانند داستان راه من ابي و داريوش نباشد كه چه جنجالي فريد زولاند و شهيار قنبري بزرگ برپا كردند اما اميدواريم ازاين يبشتر چند دستگي در ميان پهلوانان موسيقي ايران زمين بوجود نيايد. واما اين آلبوم سه شاهكار دارد به نام هاي" صدام كردي"، " وقتي تو نيستي"و" رهايي" كه هر سه ي آنها از ايرج جنتي عطايي هستند دو "شعر صدام كردي" و" وقتي تو نيستي " شعرهايي با مضمون عاشقانه مي باشند و هر دوي آنها كانديداي بهتريت آهنگ آلبوم مي باشند . ولي ترانه ي "رهايي" ترانه ايست با فضايي اجتماعي سياسي فوق العاده كه در آن به نوعي خاص از زخمهاي اجتماعي و نه گفتن و پشت كردن به آنها صحبت مي شود كه تقريبا فضاي اين آهنگ را مي توان با فضاي ترانه" سياه پوشها" درآلبوم زيباي شب نيلوفري مقايسه كرد. البته ناگفته نماند در اين آلبوم كار زيبايي از زويا زاكاريان به نام "بيا كنارم" گوش كرديم كه سبك نويي در آهنگ هاي ابي بود و در نوع خود كاري دلنشين و زيبا است و همچنين ترانه اي به نام "هنا خانوم" كه ابي قصد داشت اين ترانه نيز همانند ترانه" نازي ناز كن "سالها پيش خود باشد كه به هيچ وجه ترانه" هنا خانوم" از نظر هم متن و هم آهنگ به" نازي ناز كن" آلبوم باغ بلور نخواهد رسيد به ملودي هاي شوبرت آواكيان كه به عنوان اولين آلبومي كه با بزرگان واقعا بزرگ موسيقي ايران زمين كار كرده را مي شود نمره قبولي داد اما بايد گفت كه باآهنگهايي كه سالها پيش فريد زولاند براي ابي ساخته يك زمين تا آسمان تفاوت دارد.و اون دلنشيني و ماندگاري آهنگاي سالها پيش ابي را در اين تنظيم ها و آهنگ ها نمي بينيم البته به جز" ترانه صدام كردي". چه خوب مي شد اگر اختلافات ابي با بزرگان موسيقي همچون" اردلان سرفراز"،" شهيار قنبري" و" فريد زولاند" پيش نمي آمد تا آلبوم پروانه اي در مشت ابي همانند آلبوم راه من داريوش كه از تمام بزرگان موسيقي ايران كمك گرفته شد و با حداقل ضعف به بازار آمد به دست ما مي رسيد اما افسوس كه بزرگان موسيقي ايران زمين قدر رفاقت خودشان و آن آلبوم هاي زيباي سالها پيش خود را ندانستند .به اميد روزي كه دوباره ابي آلبومي همانند آلبوم "عطر تو"، "باغ بلور" ،" ستاره هاي سربي" و.... به دست ما برساند كه پس از گذشت سالها باز هم از گوش دادن به آنها سبر نشويم. به اميد آن روز تو از متن كدوم رويا رسيدي كه تا اسمت رو گفتي شب جوون شد كه از رنگ صدات دريا شكفتو نگاه من پر از رنگين كمون شد تو از خاموشي دلگير رويا صدام كردي صدام كردي دوباره صدا كردي منو از بغض مهتاب از اندوه گل و اشك ستاره صدام كردي صدام كردي نگو نه اگر چه خسته و خاموش بودي تو بودي و صداي تو صدام زد اگر چه دورو ظلمت پوش بودي تو چيزي گفتي و شب جاي من شد من از نورو غزل زيبا شدم باز تو گيج و ويج از خود گم شدنها من از من مردم و پيدا شدم باز از اين تك بستر تنهايي عشق از اين دنج سقوط آخر من صدام كردي كه برگردم به پرواز به اوج حس سبز با تو بودن صدام كردي كه رو خاموشي من يه دامن ياس نوراني بپاشيد برهنه از هراس و تازه از عشق توي آغوش جان من رها شيد صدام كردي صدام كردي نگو نه اگر چه خسته و خاموش بودي تو بودي و صداي تو صدام زد اگر چه دورو ظلمت پوش بودي تو چيزي گفتي و شب جاي من شد من از نورو غزل زيبا شدم باز تو گيج و ويج از خود گم شدنها من از من مردم و پيدا شدم باز . اين بود فقط خلاصه اي از نقد بر آلبوم پروانه اي در مشت . در آخر هم از تاخير بلند مدتم از همه شما عزيزان پوزش مي طلبم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 16:15 توسط میلاد |
|
|
در روزگار تيره و تار هم آيا ترانه هست؟ آري ترانه هست! در وصف روزهاي تيره و تار «برتولد برشت» مردي هنوز بعد از سه دهه بر قلهي رفيع ترانه نشسته است و واژهبازي مي كند. واژههاي ايرج جنتي عطايي از جنس لفاظي هاي مرسوم نيستند. از جنس كابوس و هراس اند. وحشت از گمگشتگي در دالان بي انتهاي خونبارهگي ست. شاعرانهگي ايرج جنتي عطايي بيش از ديگر ترانهبازان اين ديار است. زبان ترانهي ايرج خان، آنچنان با شعر مي آميزد كه تفكيكش از شعر دشوار مي شود. و نيز زبان حماسي وي همچون شاملوي مانا در عاشقانه هايش نيز استيلا دارد. شاعر رسالت خويش را خوب مي شناسد. چون جامعه شناسي تيزبين يك گام پيش از قدمهاي مردم پيش مي رود. و علاوه بر آن مي داند كه شعر يا ترانه بايد بر زبان مردم تاثير داشته باشد. دايرهي واژهگاني ادبيات را گستردهتر كند (كوچهبچه هاي پرسه، قفسبارون، گلبانوي ايثار، مرد دريابغض، واميباره) "به من چه" مفهومي نو ندارد. چيزي تازه (از نظر مفهوم)در چنته ندارد كه براي ما رو كند ولي جذابيت هاي زباني و تركيبات شاعرانه و نيز پيوندي كه بين تصاوير ايجاد مي كند آن قدر گيرايي دارد كه جذبمان كند. ملودي و تنظيم فوقالعاده بيژن مرتضوي و فراز و فرودهاي صداي خواننده بار ديگر وا مي داردمان كه به فرهاد مهراد بينديشيم. به مردي كه واژهها را لمس مي كند. بيژن مرتضوي به جان كلام رسيده و در فراز و فرودها و تاكيدهايش بر روي واژهها ما را بر آن مي دارد كه به درون كلام غور كنيم. "به من چه" اولين ترانه از آلبومي با همين نام است كه تمامي ترانه ها را ايرج جنتي عطايي نوشته و ملودي و تنظيم و صدا متعلق به بيژن مرتضوي ست. همين كه دل دل خون بار ابره همين كه شب٬ شب قتل ستاره ست همين كه بغض تو بغض هميشه ست همين كه ترس من ترس دوباره ست به من چه سرخي ميخك تو مهتاب به من چه رقص نيلوفر روي آب
قفس بارونه كابوس كبوتر به من چه رقص نيلوفر روي آب كنار كوچه بچه هاي پرسه تو بهت رعشه و رگ گرد و سوزن كنار مادرك هاي شناور روي سمفوني نفرين و شيون كنار فقر گل بانوي ايثار كه مي فروشه تنشو تيكه تيكه كنار مرد دريا بغض خسته كه وا مي باره از هم تيكه تيكه به من چه سرخي ميخك تو مهتاب به من چه رقص نيلوفر روي آب
قفس بارونه كابوس كبوتر به من چه رقص نيلوفر روي آب ستيزه تگرگ و گلبرگه مصاف آينه و الماسه پيكار كبريته و خرمن نبرد اركيده و داسه كنار فقر گل بانوي ايثار كه مي فروشه تنشو تيكه تيكه كنار مرد دريا بغض خسته كه وا مي باره از هم تيكه تيكه به من چه سرخي ميخك تو مهتاب به من چه رقص نيلوفر روي آب قفس بارونه كابوس كبوتر به من چه رقص نيلوفر روي آب به من چه. به من چه به من چه ............... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 0:5 توسط میلاد |
|
|
درودبه تمامه رفقا. رفقا امید دارم که این وب لاگ در آینده مورد نظر شما عزیزان قرار بگیرد و از این وب لاگ بازدید کنید. رفقا در این وب لاگ در مورد ترانه های بچه های بزرگ موسیقی ایران خانوم بحث می کنیم و ترانه ی این بزرگان را زیر ذره بین می بریم و گاهی هم زیر تیغ تلخ انتقاد انها رو ریز ریز می کنیم امید وارم که نظرات ما در مورد این بزرگان مورد عصبانیت طرفدارانه این بزرگان قرار نگیره. از ترانه های جدید که اغلب آنها ترانه های ضعیف هستندمی نویسم و از ترانه های ناب دهه ی ۵۰ ایران نیز سخن گفته می شود این ضعف در ترانه های جدید بر هیچکس پوشیده نیست اما ما آرزو و سعی می کنیم که کارهای لس انجلسی امروز نزدیک تر به ترانه های دهه ی ۵۰ تهران شوندو این را هم میدانیم که در لس آنجلس امروز این کار شبیه معجزه است پس به امید آن روز که این وب لاگ در زیر سایه کمک شما عزیزان بتونه موثر تر عمل کنه پس به امید آن روز. تا نامه ی بعدی سبز باشین سبزو آفتابی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 20:35 توسط میلاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حك مي كنم عشق تورو تو دفتر تنهاييام
توي خيال خيس شب بازم كنار تو ميام تو اين شب سرما زده.گرماي بودنت كمه عطر حضور تو ولي دورم باشي نزديكمه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 فروردین 1386 آذر 1385 مهر 1385 تیر 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| پیوندها |
|
محمد عرب زاده(داداش بزرگمه) امیر عفاف بابک تینا هلو تارهای بی کوک عکس های شادی زنده یاد عماد عرب زاده |
|
RSS
|