تبليغاتX
ترانه بازی
با این ترانه برگردیم به هفده سالگی من به خنده های بی وقفه به بغض خانگی من
 

بین این همه غریبهبابک بیات

   تو به آشنا می مونی

       حرفای تلخی که دارم

            من نگفته تو می دونی 

                 گرمی دست نوازش گر تو

                   مرهم زخمای کهنه ی منه

                       طپش چشمه ی خون تو رگ من

                                    تشنه  همیشه با تو بودنه

                     

باری دیگر راحت تر می توان کرکره ی دکان موزیک پاپ را کشید پایین یا زمام موزیک پاپ را به جفنگ خوانان و فالخورها بدهیم و کرکره ی بالا رفته ی دهان گشاد بعضی ها را ببینیم که به موزیک پاپ می خندند و به آرزوی خود رسیدند آخر سدی از این بین برداشتند ببخشید برداشته شد که مرد اول موزیک پاپ در داخل کشور بود و در کل موزیک ایران همتایانش به تعداد انگشتان یک دست نمی رسید.

او مرد تا دیگر همه رفیق او شوند تا همه در تلوزیون بیایند و به خاطر رفاقت با استاد اسمی در کنند و از غم فراغ رفیق ناله کنند و اشک بریزند. رفیقی که وقتی تنها دیواره ی سفید بیمارستان را می دید و دستان معجزه گرش پر از سرم شده بود از هر کدام از رفیقانش که طلب کمکی شد شانه خالی کردند و این کمک را از نفر پشت سری  طلب نمودند تا اینکه همه دچار سرگیجه شدند اینقدر به اینور و آنور نگاه کردند و از کسی دیگر طلب کمک کردند. اما استاد در تخت بیمارستان رفیقانش را شناخت و آرام آرام از این دنیا دل برید و  خورجین قدیمی را بر دوش گرفت و قدم به قدم با عزراییل رفت! رفت تا بار دیگر ثابت شود هر جا که بحث رقابت پیش می آید حتماً باید رفاقت از بین برود حتی اگر رقیبها هنرمند باشند و بت های یک ملت، حتی اگر در معروفیت و محبوبیت خود مدیون دستهای جادگر رفیقی باشند که حال نیازمند دستهای آنهاست. رک میگویم مانی رهنما اگر مانی رهنما شد اگر ترانه های حامی در دل بسیاری نشست و بسیاری دیگر چون نیمامسیحا اگر به اینجا رسیدند مدیون دستان معجزه گر بابک بیات بودند. اما کسانی که در آن سوی آب ها هستند وبا بابک از یک دوره اند و کارهای بسیاری را باهم کردند و هر دم ترانه هایی می خوانند که ما رو دست کم نگیرین، ماهمونیم که می تونیم... و بعضی اوقات خود را با خدا مقایسه می کنند که اگر خدا بودند شهر بم نمی لرزید و وضع جهان اینطور نبود چرا از انجام مسولیت در قبال رفیق دیرینه سر باز زدند چرا کنسرت خیریه ای برای از دست ندادن این بزرگ در هیچ جای دنیا برگزار نشد و چرا و چراهای دیگری که هیچکدام جوابی ندارد.

باری، چهارشنبه پیکر نیمی از موسیقی ایران را در میان سیلی از جمعیت که پر است از هنرمندانی که حالا همه با بابک چه شبهایی که صبح کردند و چه کارهایی که نکردند و رفیق صمیمی بودند به بهشت زهرا می برند تا بار دیگر هنرمندان موسیقی کشور ما ثابت کنند که باید کار هنری بسیاری از آنان را از شخصیت ایشان جدا دانست.

اما حیف، حیف از ان دستها ، حیف از ان ملودی های نیمه تمام که قرار بود باز هم پس از چند سال روی ترانه ی دیرینه رفیقش استاد ایرج جنتی عطایی بنشیند و باز این دو دوست به همرامی صدای  ابی کاری جادویی و ماندگار در آلبوم خداحافظی ابی از خوانندگی اجرا کنند اما حیف و صد حیف.........

یادش زنده باد....   

 

رازقی پرپر شد

   باغ در چله نشست

         تو به خاک افتادی

              کمر عشق شکست

              ما نشستیم و تماشا کردیم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 2:49  توسط میلاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حك مي كنم عشق تورو تو دفتر تنهاييام
توي خيال خيس شب بازم كنار تو ميام
تو اين شب سرما زده.گرماي بودنت كمه
عطر حضور تو ولي دورم باشي نزديكمه

نوشته های پیشین
فروردین 1387
فروردین 1386
آذر 1385
مهر 1385
تیر 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
محمد عرب زاده(داداش بزرگمه)
امیر عفاف
بابک
تینا هلو
تارهای بی کوک
عکس های شادی
زنده یاد عماد عرب زاده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM