تبليغاتX
ترانه بازی - ياد باد آنكه نهانت نظري با من دلسوخته بود
با این ترانه برگردیم به هفده سالگی من به خنده های بی وقفه به بغض خانگی من
                                            

 

خسته شدم حالم بهم خورده از اين بوي لجن.

اينقدر پا به پا نكن كه دوتايي تا خرخره فرو بريم توي لجن

بپر تو آب وگرنه اي علي كوچيكه

مجبور مي شم  بهت بگم نه تو نه من.

آب يهو بالا اومد و هُلُفي كرد و تو كشيد

انگار كه آب جفتشو جست و

تو خودش فرو كشيد.

دايره هاي نقره اي توي خودشون چرخيدن و چرخيدن و خسته شدن

موجا كشاله كردن و از سر نو

به زنجيراي ته حوض بسته شدن

 قل قل قل تالاپ تالاپ

قل قل قل تالاپ تالاپ

 چرخ مي زدن رو سطح آب

تو تاريكي چند تا حباب.....

علي كجاست تو باغچه               چي مي جوره آلوچه

 آلوچه ي باغ بالا                     جرات داري بسم الله

 

 

 

توان گفتن نوشتن نيست وقتي كه هزاران راز در دو دل هست و يكي از قلب ها يكباره بدون ضربان قلب به خواب سكوت فرو بره .  وقتي كه رفيق شب زنده داريهايت يك عمر بخوابه و تا آخر عمر حس تنهايي گريبانت رو ول نكنه . خيلي سخته كسي كه به پاكي معرفتش قسم مي خوردي از در و ديوار بشنوي كه چقدر بي وفابود كه در اوج جواني تنهايمان گذاشت . بايد  بر روي جسم بدون روحش با بيل، ملاط اشك و خاك بريزي. سختي آن لحظه اي كه ليلايش براي ديدن چهره ي ماهش بيقراري مي كرد و هيچ كاري از دستانم بر نمي آمد به اندازه ي يك عمر بود. نمي دونين آن قاب عكس نازنينش چه وزني داشت وقتي كه در ميان صف گرد و نامرتب سينه و زنجير زنانش با افتخار بر روي دو دستم نگاهش داشته بودم و از آن بالا تصويرش شاهد زنجير و سينه زدن رفيقانش بود اما من ياد لطافت دستش مي افتادم زماني كه از ازدحام جمعيت زنجير زنجير زنانش با ضرب محكمي به بدنم مي خورد.

باري عماد عرب زاده برادر رفيق پسر عمو و پسر خاله ي رفته بود كه تفريح كند اما گفتند غرق شد. غرق در سكوت مردابي لعنتي و ساكن شد و در همسايگي خدا اقامت كرد و يادش هميشه در يادمان زنده خواهد ماند.

راستي غرق شد؟

دلم مي خواهد كه بي هراس از آن صبح شومي كه تا هميشه رفت باز با هم بخوانيم و بمانيم...

 

 

قدرت اعجاز

  

رفتی و ترانه ها رو روی دستام جا گذاشتی

رفتی و منو با ساز بی صدام تنها گذاشتی

عهدی که تو بسته بودی رفتیو حالا شکستی

دل من پوسید و مُردم وقتی رفتی بر نگشتی

 

رفتی و گُلهای باغ رو گذاشتی تو حسرت آب

چشمای غرقه به خوابوکردی تشنه ی یه عمر خواب

روی ساز من نوشتی که یه روزی بر می گردی

حالا من برات میخونم زیر نور ناب مهتاب

 

با هر ضربه ی دستم، با صدای خرد و خستم

 می خوام که بدونی هنوز از بوی تو مستم

با هر نغمه ی این ساز، میکنم گریه رو آغاز

با صدای غم گرفتم می خونم چه غمگین آواز

 (2)

 

حالا گلبرگ تو دالون بوی خوب تو رو داره

تیک تیک سیمای سازم لحظه هامو می شماره

جای دستات  توی دستام زخم سیمای گیتاره

انتظاره تورو داشتن باز تو رو هدیه می یاره

 

باز مثه شبای دیگه چشم به راهه تو می مونم

فکر بر نگشتن تو می زنه آتیش به جونم

با سر انگشتای زخمی رو سیمای پاره پاره

بهترین ترانه ها رو واسه چشم تو می خونم

 

با هر ضربه ی دستم، با صدای خرد و خستم

 می خوام که بدونی هنوز از بوی تو مستم

با هر نغمه ی این ساز، میکنم گریه رو آغاز

می دونم بر نمی گردی مگه با قدرت اعجاز  (2)

 

"عماد"

 

روزي كه من بودم و عماد هنوز بود

 

 

 

                                                                            

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 21:14  توسط میلاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حك مي كنم عشق تورو تو دفتر تنهاييام
توي خيال خيس شب بازم كنار تو ميام
تو اين شب سرما زده.گرماي بودنت كمه
عطر حضور تو ولي دورم باشي نزديكمه

نوشته های پیشین
فروردین 1387
فروردین 1386
آذر 1385
مهر 1385
تیر 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
محمد عرب زاده(داداش بزرگمه)
امیر عفاف
بابک
تینا هلو
تارهای بی کوک
عکس های شادی
زنده یاد عماد عرب زاده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM